12.27.2009

وطنم در آتش و خون

دوباره آدمها شماره شدند. سه نفر نه، چهارنفر، شاید بیشتر، شاید کمتر کشته شدند. سه زندگی چهار زندگی شاید بیشتر شاید کمتر بسته شد.

امروز دوباره عاشورا بود در وطنم.

بی خبرم. از بامداد بی خبرم. از ژیلا بی خبرم. از ترانه و امیر و فریده بی خبرم. از دنیا بی خبرم.

دوباره همان بی قراری و همان سرگشتگی. تا این شماره ها به اسم بدل شوند چند بار سر بر دیوار کوبیدن مانده؟ تا چهار اسم دیگر به فهرست ناتمام رفتگانم اضافه شود چند بی خوابی دیگر مانده؟

تا صبح وطنم چند شام دیگر مانده؟

1 Comments:

At 7:45 AM, Anonymous Anonymous said...

زیبا بود

 

Post a Comment

<< Home