فریاد در جماران
ندا آقا سلطان شخصیت سال مجله تایمز شد و این بهانه ای بود تا مرور کنم هرآنچه را که در این 6 ماه بر وطنم رفته است. دوباره از نو دیدم، همه چیز را. از 22 خرداد تا امروز. سهراب، محمد، امیر، ترانه، محسن و آن بسیار کسان دیگر را. شب سیاه 30 خرداد و صدای گرفته ترانه را که گفت ژیلا و بهمن را بردند. ضجه هایم پای تلفن و التماس هایم به خواهر دور از من برای پنهان شدن. سرگشتگی ها، بی پناهی ها و سربر دیوار کوبیدن هایم. همه را دوباره دیدم.
و امروز یک بار دیگر وطنم فریاد شد. فریادی که هرچند در جماران بلند شد اما آنقدر رسا بود که کسی نپرسید از کجا آمده. حس دوگانه ای بود برایم فریاد در جماران، جمارانی که تا 20 سال پیش همین مردم دست به دعا شده بودند برای مرگ ساکنش و امروز شعار می دادند:"خمینی کجایی موسوی تنها شده" . اما باکی نیست. این مردمی که من در این 6 ماه شناختم خوب می دانند چه کنند. آنقدر باورشان دارم که بدانم هرآنچه می کنند از روی آگاهی است و این منم که باید بسیار بیاموزم از تک تکشان. از فریده و ترانه جوان گرفته تا پروین رنج کشیده ی سهراب از دست داده.
نمیدانم اگر من بودم به تشییع جنازه منتظری می رفتم یا نه. اگر من بودم برای عکس پاره شده ی خمینی به خیابان می آمدم یا نه. اگر بودم روز تاسوعا به جماران می رفتم یا نه. اما مهم نیست که من یا تو یا تک تک ما چه می کنیم. مهم این سیلی است که بهتر از هرکدام از این قطره ها راهش را می شناسد و خوش به راه افتاده.
همه ی دوستان دیده و نادیده ام! همه ی خواهران داشته و نداشته ام! همه ی برادران آشنا و ناآشنایم! در شجاعت و هوشیاری و توانایی تان هیچ نمی توانم گفت الا اینکه:
طاقت بیار رفیق! دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق! خورشید پشت ماست
و امروز یک بار دیگر وطنم فریاد شد. فریادی که هرچند در جماران بلند شد اما آنقدر رسا بود که کسی نپرسید از کجا آمده. حس دوگانه ای بود برایم فریاد در جماران، جمارانی که تا 20 سال پیش همین مردم دست به دعا شده بودند برای مرگ ساکنش و امروز شعار می دادند:"خمینی کجایی موسوی تنها شده" . اما باکی نیست. این مردمی که من در این 6 ماه شناختم خوب می دانند چه کنند. آنقدر باورشان دارم که بدانم هرآنچه می کنند از روی آگاهی است و این منم که باید بسیار بیاموزم از تک تکشان. از فریده و ترانه جوان گرفته تا پروین رنج کشیده ی سهراب از دست داده.
نمیدانم اگر من بودم به تشییع جنازه منتظری می رفتم یا نه. اگر من بودم برای عکس پاره شده ی خمینی به خیابان می آمدم یا نه. اگر بودم روز تاسوعا به جماران می رفتم یا نه. اما مهم نیست که من یا تو یا تک تک ما چه می کنیم. مهم این سیلی است که بهتر از هرکدام از این قطره ها راهش را می شناسد و خوش به راه افتاده.
همه ی دوستان دیده و نادیده ام! همه ی خواهران داشته و نداشته ام! همه ی برادران آشنا و ناآشنایم! در شجاعت و هوشیاری و توانایی تان هیچ نمی توانم گفت الا اینکه:
طاقت بیار رفیق! دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق! خورشید پشت ماست

0 Comments:
Post a Comment
<< Home