امشب فقط گریستم. نمی دانم چرا این اشکها تمام نمی شوند از بس که دم به دم سرازیرند.
امروز هرآنچه را که خوش نمی داشتم دیدم. نفرت را. کینه را. خشونت را.
امروز دیدم آن دخترکی را که در یک دستش پارچه ای سبز بود و در دست دیگرش پاره ای سنگ.
امروز دیدم آن جوان پسری را که تمام حق از دست داده اش را خشمی کرده بود که آتش چشمهایش بود.
امروز دیدم مردم وطنم را که تمامی نفرت 30 ساله اشان را بر سر بسیجی ای که گرفتارش کرده بودند خالی می کردند.
امروز فقط گریستم بر این همه خشونت و یکبار دیگر فریاد زدم "با کشورم چه رفته است؟"
چند هفته پیش دوستی می گفت یقین دارم عاشورای امسال نقطه عطف جنبش است. بود اما چرا اینگونه؟
این همه نفرت و خشونت، نقطه عطف خوبی نیست. شما که آن جایید پاسخم دهید. این همه خشونت طبیعی بود؟
چون همیشه نگرانم. نگران فردا و روزهای بعد. نگران آنانکه هنوز در بندند. نگران آنان که به گرو آزادند. نگران آنان که مانده اند.
کسی می تواند به من بگوید آیا به یقین فردا روز دیگری خواهد بود؟
امروز هرآنچه را که خوش نمی داشتم دیدم. نفرت را. کینه را. خشونت را.
امروز دیدم آن دخترکی را که در یک دستش پارچه ای سبز بود و در دست دیگرش پاره ای سنگ.
امروز دیدم آن جوان پسری را که تمام حق از دست داده اش را خشمی کرده بود که آتش چشمهایش بود.
امروز دیدم مردم وطنم را که تمامی نفرت 30 ساله اشان را بر سر بسیجی ای که گرفتارش کرده بودند خالی می کردند.
امروز فقط گریستم بر این همه خشونت و یکبار دیگر فریاد زدم "با کشورم چه رفته است؟"
چند هفته پیش دوستی می گفت یقین دارم عاشورای امسال نقطه عطف جنبش است. بود اما چرا اینگونه؟
این همه نفرت و خشونت، نقطه عطف خوبی نیست. شما که آن جایید پاسخم دهید. این همه خشونت طبیعی بود؟
چون همیشه نگرانم. نگران فردا و روزهای بعد. نگران آنانکه هنوز در بندند. نگران آنان که به گرو آزادند. نگران آنان که مانده اند.
کسی می تواند به من بگوید آیا به یقین فردا روز دیگری خواهد بود؟

0 Comments:
Post a Comment
<< Home