بازگشت
دو سال بیشتراست که دراین صفحه چیزی ننوشتم. تصمیم هم داشتم دیگر ننویسم. اما امشب به یکباره نظرم عوض شد. چرایش بماند تا بعد.
تصمیم دارم همه چیز را اینجا بنویسم البته تا جایی که پرده های خصوصی زندگیم پاره نشوند.
فعلا در مرخصی ام و به ظاهر دور از کار. اما چقدر به این دوری وفادار بمانم نمی دانم. باید بر سر قولم با پسرکم بمانم ، اینکه او نوروز را پاس بدارد و من کریسمس و ژانویه را. پس فعلا باید از کار دوری کنم. تا فردا و پس فردا چه پیش آید در خیابان های عزیزی که این روزها داغ داغند از قدم های استوار همه خواهران و برادرانم.
این روزها حال و هوای دیگری دارم پس می نویسم باشد که خوانده شود
تصمیم دارم همه چیز را اینجا بنویسم البته تا جایی که پرده های خصوصی زندگیم پاره نشوند.
فعلا در مرخصی ام و به ظاهر دور از کار. اما چقدر به این دوری وفادار بمانم نمی دانم. باید بر سر قولم با پسرکم بمانم ، اینکه او نوروز را پاس بدارد و من کریسمس و ژانویه را. پس فعلا باید از کار دوری کنم. تا فردا و پس فردا چه پیش آید در خیابان های عزیزی که این روزها داغ داغند از قدم های استوار همه خواهران و برادرانم.
این روزها حال و هوای دیگری دارم پس می نویسم باشد که خوانده شود

5 Comments:
گاهی اوقات راه گریزی وجود ندارد
گاهی رفتن نشانه بودن است
برقرار باشی و سبز میترا جان
khosh haalam bar gashti be injaa mitra jaan.. har vaght kaari az to dar radio mididam , migoftam kaash mitra in nazdiki haa ham bood...
shaad o bargharaar baashi
ali
وبلاگ تنها جایی است که خودت هستی و حرفهایت، درددلهایت، افکارت که می نویسی شان و دوستانت میخوانند.
منم مدتی بود بیخیال وبلاگم شده بودم اما باز به سراغش رفتم. میخواهم ادامه بدهم
امیدوارم شما هم وبلاگتان را ادامه بدهید
welcome back
سبز باشي خودت و قلمت بيشتر
نوشتن دشواری وظیفه است شاید..چون انسان بودن. باز آمدنت را تبریک می گویم و منتظرم هر روز و همیشه بخوانیم نوشته هایت را میترای عزیز
Post a Comment
<< Home