12.25.2009

بازگشت

دو سال بیشتراست که دراین صفحه چیزی ننوشتم. تصمیم هم داشتم دیگر ننویسم. اما امشب به یکباره نظرم عوض شد. چرایش بماند تا بعد.
تصمیم دارم همه چیز را اینجا بنویسم البته تا جایی که پرده های خصوصی زندگیم پاره نشوند.

فعلا در مرخصی ام و به ظاهر دور از کار. اما چقدر به این دوری وفادار بمانم نمی دانم. باید بر سر قولم با پسرکم بمانم ، اینکه او نوروز را پاس بدارد و من کریسمس و ژانویه را. پس فعلا باید از کار دوری کنم. تا فردا و پس فردا چه پیش آید در خیابان های عزیزی که این روزها داغ داغند از قدم های استوار همه خواهران و برادرانم.

این روزها حال و هوای دیگری دارم پس می نویسم باشد که خوانده شود

5 Comments:

At 1:25 PM, Blogger farnazkamali said...

گاهی اوقات راه گریزی وجود ندارد
گاهی رفتن نشانه بودن است
برقرار باشی و سبز میترا جان

 
At 4:36 PM, Anonymous ali said...

khosh haalam bar gashti be injaa mitra jaan.. har vaght kaari az to dar radio mididam , migoftam kaash mitra in nazdiki haa ham bood...

shaad o bargharaar baashi
ali

 
At 10:53 PM, Anonymous سمانه موسوی said...

وبلاگ تنها جایی است که خودت هستی و حرفهایت، درددلهایت، افکارت که می نویسی شان و دوستانت میخوانند.
منم مدتی بود بیخیال وبلاگم شده بودم اما باز به سراغش رفتم. میخواهم ادامه بدهم

امیدوارم شما هم وبلاگتان را ادامه بدهید

 
At 12:29 AM, Blogger behnam said...

welcome back
سبز باشي خودت و قلمت بيشتر

 
At 6:38 AM, Anonymous شهاب الدین شیخی said...

نوشتن دشواری وظیفه است شاید..چون انسان بودن. باز آمدنت را تبریک می گویم و منتظرم هر روز و همیشه بخوانیم نوشته هایت را میترای عزیز

 

Post a Comment

<< Home