اسفند دلتنگی
سه شنبه و چهارشنبه و امشب تا 8 شب موندم تو رادیو. دیشب وقتی داشتم از شدت خستگی بیهوش می شدم فکر کردم فردا حتمن خستگیم در میره. چرا این فکرو کردم نمی دونم. شاید چون امروز روز جهانی زن بود
امروز اول صبح تا رسیدم رادیو مریم دوید و بغلم کرد. گفت دیدی آزاد شدند؟ نمی دونم چرا خوشحال نبودم. این حس لعنتی. تا اینکه خبرها یکی یکی رسید.
دلم غوغاست. برای ژیلا. برای محبوبه. برای شادی. دلم غوغاست برای فرناز و منصوره. الان کجایید عزیزترین هایم؟
ژیلا یادت هست استخر ونک و نرم نرمک شنا کردنمان؟ یادت هست که بهت گفتم تو که غذا نمی خوری لااقل ورزش کن! ژیلا دلم خون است خون
امشب برایتان مهمان می آید. چهار نفر دیگر امشب از سراشیبی توبه گذشتند. دیگر تنها نیستید
کاش آنجا بودم. میانتان. کنارتان. دلم تنگ است بچه ها خیلی تنگ

0 Comments:
Post a Comment
<< Home