7.31.2006

مرگ اکبر محمدی و اشکهای ناتمام من

اکبر محمدی دانشجوی دستگیرشده در 18 تیر، بعد از سه روز اعتصاب غذای خشک، در اثر ایست قلبی در حمام زندان اوین درگذشت.
گریستم . بسیار گریستم. آنقدر که اشکهایم تاب دیدن را از من گرفت. 16 سال پیش هم به ما خبر دادند که برادرم به علت ایست قلبی در حمام خانه اش در یکی از شهرهای ایتالیا درگذشته. آن زمان گریه نکردم. آنقدر گریه نکردم که بغض هایم غده ای شد در گلویم و تاب فریاد زدن را از من گرفت. 16 سال است که می خواهم فریاد بزنم وامروز بی مهابا فریاد کشیدم. آنقدر ضجه زدم تا صدایم به گوش مادر و پدر اکبر محمدی برسد و بدانند که نباید بغضشان را فرو خورند. آنقدر فریاد کشیدم تا این شهر شاد صدایم را بشنود و دیگر کسی را برای مصالحه نزد قاتلان اکبر محمدی نفرستد . آنقدر اشک ریختم تا در این شهر پر از خنده کسی بپرسد چرا ملت ایران 27 سال است که فقط می گرید؟
دیگر بغضم را فرو نمی خورم. دیگر اشکهایم را پنهان نمی کنم.خوب می دانم که پدر و مادر اکبر محمدی دیگر هیچوقت از ته دل نخواهند خندید. پس من هم همراه آنان می گریم تا روزی که قاتلان فرزندان سرزمینم را گریان ببینم.
دیگر هیچگاه بغضم را فرو نمی خورم.