8.14.2005

سومين شب همبستگي با اكبر گنجي

سومين شب همبستگي با اكبر گنجي و ديگر زندانيان سياسي جمعه شب دوازدهم آگوست به همت جمعيت دفاع از زندانيان سياسي در كلن برگزار شد.
اين بار هم مثل دومين شب همبستگي گرچه باران نمي‌باريد اما «هوا بس ناجوانمردانه سرد» بود و باد شديدي مي‌وزيد. شايد به همين دليل بود كه عده كمي آمده بودند. يك زن آلماني عكسي از يك روزنامه آلماني آورده بود كه تجمع روز پنج شنبه مقابل بيمارستان ميلاد را نشان مي‌داد.اين زن تعجب كرده بود كه در تهران تعداد بسيار زيادتري براي دفاع از گنجي جمع شده‌بودند در حاليكه ممكن است اين كار برايشان خطراتي در پي داشته باشد ولي اينجا كه همه در امنيت هستند جمعيت كمي به اين فراخوان پاسخ مثبت داده‌اند.
دكتر بهرام بيگدلي از مؤسسين جمعيت دفاع از زندانيان سياسي نيز ضمن اشاره به قتل عام سربنيتسا كه ماه گذشته دهمين سالگرد آن بود گفت: در آن قضيه 8000 نفر كشته شدند و مي‌بينيم كه دنيا چگونه واكنش نشان داد و عاملين آن قتل عام را به دادگاه كشاند در حاليكه در سال 1367 نيز همين تعداد در ايران اعدام شدند و هنوز هم دول اروپايي هيچ واكنشي به اين قضيه نشان نداده‌اند. اين ضعف ايرانيان خارج از كشور بوده كه اين قضيه را آنطور كه بايد علني نكرده‌اند.
بيگدلي در قسمت ديگري از سخنانش به نتيجه اينگونه حركتها اشاره كرد و گفت: به نظر ما بي‌حيثيت كردن جمهوري اسلامي مهمترين نتيجه‌اي است كه از افشاگريهاي ما گرفته مي‌شود و ما مي‌بينيم كه امروز دولت جمهوري اسلامي چگونه در جهان بي‌حيثيت شده‌است.
اين قسمت از سخنانش به نظرم درست نيامد چون نه تنها دولت ايران در جهان بي‌حيثيت نشده بلكه امروز به جايي رسيده كه بر سر برنامه اتمي‌اش، اروپا را سر انگشتش مي‌چرخاند و به ريش دول اروپايي هم مي‌خندد.اين البته تقصير ايرانيان خارج از كشور نيست بلكه به دور بودن دول اروپايي از كليه معيارهاي انساني برمي‌گردد. اروپا ثابت كرده كه سرمايه و تجارت برايش از هرحقوق بشري باارزش‌تر و مهمتر است و براي رسيدن به اهداف تجاري خود نه تنها حقوق بشر كه خود بشر را هم قرباني مي كند.
نمي‌خواهم بگويم اينگونه حركتها نتيجه‌اي ندارد. حداقل نتيجه‌اش اين است كه زنداني و خانواده‌اش احساس تنها بودن نمي‌‌كنند و لي اينكه آيا واقعن كمكي به وضعيت آنها در ايران مي‌شود يا نه واقعن شك دارم.

8.09.2005

وبا و بمب اتم

مي‌گويد: من كاري به آخوندها ندارم اما واقعن اين مسخره نيست كه هند و پاكستان و اسرائيل دم گوش ما بمب اتم داشته باشند و ما حق استفاده صلح‌آميزاز انرژي هسته‌اي را هم نداشته‌باشيم؟
مي گويم: يك نگاهي به تركيب سياسي و حكومتي همين كشورها بينداز. حداقلش اين است كه مطمئنن آنها بمب اتم را بر عليه ملت خودشان به كار نمي‌برند!
مي‌گويد: اما پاكستان و اسرائيل هيچ‌كدام حكومت دموكراتيك ندارند.
مي‌گويم: درست است اما لااقل مردمانشان از حداقل حداقل آزادي‌هاي فردي و حقوق شهروندي برخوردارند و ضمنن هيچكدام پشتوانه و حامي خطرناك‌ترين نيروهاي تروريستي منطقه نيستند. به قول يك دوست، بمب اتم داشتن جمهوري اسلامي يعني بمب اتم داشتن هيئت مؤتلفه و من اضافه مي‌كنم بمب اتم داشتن جنبش حماس و حزب‌الله لبنان و... يعني با دسترسي حكومت ايران به انرژي اتمي فاتحه صلح خاورميانه از حالا بايد خوانده‌شود.
مي‌گويد سطح زندگي مردم هند و پاكستان بسيار پايين است و اكثريت جامعه در فقر زندگي‌مي‌كنند.
مي گويم: اين را مي‌دانم ولي اين را هم مي‌دانم كه حداقل حكومت هند به اين مسئله واقف است و براي حل آن تلاش مي‌كند. خودش را به نشنيدن نمي‌زند و تنها در پي پر كردن جيب‌هاي گشاد خودش نيست.
و او همچنان مي‌گويد و من پاسخ مي‌دهم تا به روز 18 مرداد 1384 شمسي يا به عبارتي8 آگوست2005 ميلادي يعني پنجمين سال از قرن بيست و يكم مي‌رسيم و من در خبرها مي‌خوانم:
وبا به پايتخت ايران رسيد.

8.05.2005

خاتمي! از تو متنفرم

خواستم چيزي بگويم از رفتن خاتمي. از آمدن احمدي نژاد. از گنجي. از سنندج و مهاباد و شوانه قادري.از زن بي پناهي كه به جرم دفاع از شرافتش به پاي چوبه دار مي‌رود. از كبرا كه ديگر مرده متحركي بيش نيست. ازموج سرخوردگي و نااميدي كه نه نسل جوان كه تمامي مردم اهل فكر را گرفته. از اين افسردگي لعنتي كه توان كار كردن و فكر كردن و زندگي كردن را هم از من گرفته. اما ديدم اين نوشته همه اينها را در خود دارد. من با خاتمي نفرت را شناختم.