4.25.2005

تصويب قانون سقط جنين

ديدگاهم را در مورد تصويب قانون سقط جنين توسط مجلس هفتم مي توانيد در اينجا بشنويد

4.20.2005

درد مشترك

گمان كردم اسفنديار منفردزاده عزيز و گرامي تنها از طرق ايميل پاسخ مرا داده ولي امشب ديدم كه در وبلاگشان نيز به تفصيل مرا مورد لطف و مرحمت قرار داده‌اند !! اين بحث كار زياد مي طلبد. اما در اينجا تنها به اين نكته بسنده مي‌كنم كه نه حفظ تماميت ارضي و نه حفظ هيچ چيز ديگري بهانه‌‌اي براي سركوب و كشتار نيست و نبايد باشد كه اگر چنين شود در حقانيت آن حكومت بايد شك كرد. اصولن اگر حقوق قومها و اقليت ها حفظ شود و به آرا و نظرات آنها مانند بقيه آحاد ملت نگاه شود چرا آن قوم بايد بخواهند از وطن خويش جدا شوند؟ ساليان دراز بود كه كردهاي عراق خواهان جدايي از خاك عراق بودند ولي حالا رئيس جمهور عراق يك كرد است. آيا حالا هم كردها مي‌خواهند كشوري مستقل داشته
باشند؟
دوستاني كه به دليل وجود واژه حفظ تماميت ارضي در فراخوان رفراندوم با آن مخالفت كرده‌ايد! اين فراخوان براي برقراري يك حكومت دموكراتيك و مردمي است. اصولن جدايي خواهان چرا خواهان جدايي‌اند؟ چون حقوق اوليه آنان رعايت نمي‌شود.چون حق حفظ زبان مادري خود را ندارند. چون اجازه پياده كردن سنتها به آنان داده نمي‌شود. چون با هر فرياد اعتراضي به آنان انگ جدايي طلب زده شده و سركوب مي‌شوند.حال اگر حكومتي اين حقوق را به رسميت بشناسد ديگر چه جاي فرياد جدايي طلبي خواهد بود؟ طرح شعار حفظ تماميت ارضي سلب حقوق مردم نيست بلكه يادآوري اين نكته است كه قبل از هرچيز بايد دشمن مشترك را از خانه بيرون كرد و بعد به فكر تقسيم آن افتاد اگر بعد از برقراري دموكراسي نيازي به تقسيم باشد.
منفردزاده عزيز چه زيبا برايم گفته كه مگر در حكومت ايران حقوق فارسها پايمال نمي‌شود؟ پس چرا مي‌خواهيم جدا جدا به فكر احقاق حقمان باشيم؟ ما بايد از تماميت ارضي سخن بگوييم و بايد به هم‌ميهنان آذري و عرب و بلوچ و تركمنمان بياموزيم
كين درد مشترك هرگز جدا جدا درمان نمي شود

4.19.2005

اهواز و تماميت ارضي

اسفنديار منفردزاده عزير لطف كرده و از طريق ايميل پاسخ نامه‌ام را داده. آنطور كه از نوشته اش دريافتم با نظر من در مورد فدرالي شدن ايران موافق است و تنها مي‌گويد صحبت از تماميت ارضي اين روزها حساسيت برانگيز است. در اين مورد نيز به وقايع اخير اهواز اشاره مي‌كند.
اما نظر من غير از اين است. من مي‌گويم به جاي سكوت و نام نبردن از تماميت ارضي و نام «اسمشو نبر» بر اين واژه گذاشتن بايد به هم ميهنان عزيزي كه فكر مي كنند تماميت ارضي و حفظ آن يعني به گلوله بستن هر نداي جدايي طلبي و سركوب هر فرياد استقلال خواهانه، ياد داد كه مي‌توان تماميت ارضي را حفظ كرد و استقلال قوميت ها را هم نگه داشت. اتفاقن اين روزها روز سكوت نيست چرا كه از اين سكوت، دشمنان دانايي مثل شبكه الجزيره و شيوخ اداره كننده آن فراوان بهره مي‌برند و دوستان نادان را به بهانه حفظ استقلال قومي و زباني و فرهنگي به ميداني مي فرستند كه نتيجه‌اش آن مي‌شود كه در اهواز شد و در كردستان سالهاست كه مي‌شود و در تركمن صحرا سالها پيش به وقوع پيوست
خوشحال مي شوم كه خوانندگان اين وبلاگ نظراتشان را در اين مورد مطرح كنند. مطلب اسفنديار منفردزاده و پاسخ من به او چند پست قبل تر در همين وبلاگ موجود است
از نظرات موافق و مخالف و حتا ممتنع استقبال مي كنم.

4.12.2005

چرا رفراندوم

نمي دانم چرا هربار نوشين مطلبي مي نويسد يك عده به بهانه اينكه او از طرف جنبش زنان حرف زده و يك عده به بهانه اينكه او خواهان طول عمر جمهوري اسلامي است و عده اي به بهانه‌هاي ديگر سرش آوار مي‌شوند. اينبار اما نتوانستم ساكت بمانم. مطلبم را در مورد رفراندوم و قوانين ضد زن اينجا بخوانيد

4.10.2005

باز هم قصه ناتمام كبرا

گزارشم در مورد كبرا رحمانپور بالاخره تمام شد. از تمام دوستان شناخته و ناشناخته اي كه با ارسال اطلاعات در تكميل اين گزارش ياريم كردند، سپاسگزارم. مي توانيد آن را در اين آدرس بخوانيد.

4.05.2005

افسانه نوروزي محتاج كمك است

يادم نرفته تمامي آن نامه ها و اعتراض ها را. يادم نرفته كمپين ها و اكسيون ها را. گزارش ها و مقالات را هم يادم نرفته. تمامي اينها بالاخره افسانه نوروزي را از مرگ نجات داد و او حالا بعد از تحمل هشت سال زندان كنار شوهر و فرزندانش هست. اما او هنوز به ياري نياز دارد. يادمان نرفته كه افسانه و شوهرش به خاطر مشكلات مالي مجبور شدند به كيش بروند. يادمان نرفته كه بهزاد مقدم - مقتول - افسانه را تهديد كرده بود كه اگر با او همبستر نشود چكهاي شوهرش را به اجرا مي گذارد. يادمان نرفته كه فقر افسانه را تا پاي چوبه دار برد
افسانه هم اكنون سخت نيازمند كمك است. خانه اي از روي دلسوزي در بندر عباس به او و خانواده اش داده اند كه خالي خالي است. حتي پنكه اي براي خنك كردن بچه هايش ندارد.
هركس كه هنوز افسانه را فراموش نكرده و مي تواند براي او كاري كند حتا در حد پول خريد يك پنكه با وكيل او عبدالصمد خرمشاهي در ايران تماس بكيرد.
شماره خرمشاهي را من از طريق ايميل در اختيار كساني كه مايل به كمك باشند مي گذارم

پاسخي به آقاي اسفنديار منفردزاده

چند وقت پيش سايت گويا مطلبي از اسفنديار منفردزاده منتشر كرد به نام «طوفان دروكنان بادكار». در پاسخ به اين مطلب نامه‌اي نوشتم و دو بار هم براي گويا فرستادم اما منتشر نشد. من هم اصرار را جايز ندانستم و آن را براي خود منفردزاده عزيز مي فرستم و در اينجا هم مي‌آورم. حالا سايت گويا هم براي
ما نازكند!!

آقاي اسفنديار منفردزاده عزيز و بسيار گرانقدر
قبل از هرچيز بگويم كه بنده بسيار كوچكتر از شما هستم، هم شناسنامه‌اي و هم از نظر سوابق مبارزاتي و پيشاپيش پوزش مي‌خواهم بابت اين دراز دستي. چه كنم كه هرچه كردم دلم راضي به سكوت نشد.
طوفان درو كنان بادكار» شما را خواندم و چون هميشه از قلم شيرين‌تان شهد به جانم ريخته شد اما تلخي نگاه‌تان، شيريني قلم را زدود. اين بود كه به عنوان يكي از اولين امضاكنندگان فراخوان رفراندوم بر آن شدم تا همانگونه كه خود خواسته بوديد پاسخ‌تان را از ديدگاه شخص خودم بدهم.
چند وقتي است-شايد از زمان طرح بحث رفراندوم يا قبل‌تر از آن- كه هم‌ميهنان جدايي طلب ما شمشير از رو بسته اند و ديگر بي هيچ پروايي نداي جدايي از خاك ميهن را سر مي دهند. من به آنان حق مي‌دهم كه گفته‌اند حرمت امامزاده را متولي بايد پاس دارد و بس و وقتي متولي اين امامزاده خود پنهاني در پي فروش امامزاده است و همه دغدغه‌اي در سر دارد الا حفظ آن، ديگر از بقيه چه انتظار مي‌توان داشت؟ هرچند كه متولي اصلي را همين كساني مي‌دانم كه سخت از دست امامزاده دلگيرند.
از منظر ديگري نيز به اين دسته از هم‌ميهنانم- كه برخلاف ميلشان حتا اگر از ما جدا شوند باز هم هم‌ميهن ما هستند- حق مي‌دهم به‌خصوص به آناني كه هر حكومتي كه بر سر كار آمد، پاي حجله‌اش گربه آنان را از دم تيغ گذرانيد. نيك مي‌دانم كه هنوز هم كه بيست و چند سالي از برپايي حجله اين آخرين حكومت مي‌گذرد، بسياري از اين عزيزان هنوز زير تيغند.
اما آنچه در اين ميان برايم سخت فهم است اين است كه چرا اين عزيزان تنها راه نجات را در جدايي-بخوانيد فرار- مي‌بينند. يادم هست سالها پيش مقاله‌اي از بهنود در ماهنامه آدينه خواندم. بهنود در آن مقاله در پاسخ به كساني كه در برابر فشارهاي روزافزون سياسي و اجتماعي راه هجرت را بر مي‌گزينند گفته بود: اينجا خانه ماست. مگر وقتي خانه شما لوله اش بتركد يا سقفش چكه كند آن را رها مي‌كنيد و مي‌رويد؟ من ترجيح مي‌دهم بمانم و خانه را درست كنم.(نقل به مضمون) درست است كه بهنود در حال حاضر به اجبار خانه را ترك كرده اما راضي به تخريبش هم نيست و تا آنجا كه در توان دارد سعي در تعمير خانه دارد.
راه جدايي از ايران هم نوعي فرار است. فرار از خانه‌اي كه سقفش چكه مي‌كند، ديوارش تابله كرده، چاهش پر شده ولي با همه اينها خانه ماست و حفظ آن بر دوش تك تك ما. و حفظ اين خانه همان لغتي است كه سخت از آن برآشفته‌ايد.
نمي‌دانم چرا تا سخن از «تماميت ارضي» مي‌شود هم‌ميهنان آذري و كرد و بلوچ و تركمن و خلاصه كساني كه خود را غير فارس مي‌دانند برآشفته مي‌شوند. نمي‌دانم چرا نمي‌توانيم تماميت ارضي را با حفظ استقلال تمامي اين به اصطلاح اقليت ها آشتي دهيم. نمي‌دانم چه اصراري بر تكه پاره شدن سرزميني داريم كه متعلق به همه ماست و ديگر هيچ چيز برايش نمانده به جز همين خاك مشترك. ما همگي صاحبان يك خانه ايم. اگر بخواهيم قسمتي از خانه را از بقيه آن جدا كنيم سقف بر سر همه ما آوار مي شود.
نمي دانم چرا تا بحث استقلال اقليت ها و قوميت ها مطرح مي شود همه به ياد يوگسلاوي مي افتند و چرا هيچكس الگوهاي فدرالي مثل آلمان را به ذهن نمي آورد.
كشور آلمان متشكل از 16 استان يا ايالت است كه هركدام از آنها به طور مستقل اداره مي شوند. به جز بعضي از قوانين كه در سطح كشور اتخاذ مي شود و براي تمام استانها لازم الاجراست بقيه قوانين در سطح ايالتي به اجرا در مي آيد. هر استان هم يك وزير دارد كه در حقيقت اختيارات يك نخست وزير را در استان خود داراست. حتا تعطيلات فصلي نيز در هر ايالت متفاوت است و خلاصه هر استان در تصميم گيري هاي داخلي خود كاملن مختار و مستقل است. اما تماميت ارضي آلمان نه تنها تهديد نشده بلكه اين سيستم بعد از يكي شدن دو نيمه اين كشور هم ادامه پيدا كرد و تا به حال نيز به خوبي به تمامي نيازهاي جمعيت 82ميليوني آلمان پاسخ داده است.
آقاي منفرد زاده بسيار عزيز و تمامي كساني كه فكر مي كنيد حفظ تماميت ارضي به زيان استقلال اقليت هاي قومي ايران است! كشور پهناور ما هم مي تواند با داشتن يك حكومت مركزي دموكرات و مبتني بر انديشه مانند آلمان اداره شود. ايران عزيز ما هم مي تواند تمامي فرزندان خود را در دامن سبز خود داشته باشد و مثل يك مادر خردمند آنها را از دور كنترل كند و در عين حال استقلال نظر آنها را هم از بين نبرد.
دوستان! ايران خانه تمامي ماست. اگر اين خانه فعلن توسط بي عرضه ترين و بي خردترين حكومت قرن حاضر اداره مي شود راه نجاتش تخريب اين خانه نيست. يادمان باشد كه حتا اگر يك ديوار از اين خانه برداشته شود آوارش بر سر تمامي ما مي ريزد.
آقاي منفرد زاده! فكر نمي كنم هيچ يك از آن 35000امضاكننده فراخوان مخالف استقلال نظر قوميت هاي ايران باشند. اما اين با تكه تكه شدن خانه تفاوت دارد كه اين تكه تكه شدن به سود هيچكس نيست.